تبليغاتX
خط خطی ها
همه ميگن كه تو نيستي

همه ميگن كه تو رفتي

همه ميگن كه دوباره دل تنگمو شكستي...دروغه

همه گفتن كه تو رفتي ولي گفتم كه دروغه

بي تو و اسمت عزيزم اينجا خيلي سوت و كوره...

همه ميگن كه عجيبه اگه منتظر بمونم

همه حرفاشون دروغه...تا ابد اينجا ميمونم...

اگه يه روز نميديدمش ديوونه ميشدم... ولي الان خيلي وقته...

چه جوري دلت ميومد ؟


+ نوشته شده در  22 Jan 2011ساعت   توسط   | 
بيا كه من از تو خسته ترم...

ميشينم به هواي ديدن تو...

بيا ...

تو با اين دل كندن كجا رفتي بي من بگو....

نزديكم به شب رسيدن تو...

بيا...

به هواي خونه بيا...

بيا كه رها شم از اين همه درد...

كه تموم بشه همه فاصله ها...

+ نوشته شده در  14 Jan 2011ساعت   توسط   | 
دلم واسه لمس لبات تنگ شده
+ نوشته شده در  14 Jan 2011ساعت   توسط   | 
 

دیگه اینجا آپ نمی کنم .....

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  13 Oct 2009ساعت   توسط  
 

حالا که فک می کنم می بینم:

                                
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  3 Oct 2009ساعت   توسط  

چه عجیبیم ما انسان ها...... عجیب اندر غریب.....  یا از چیزی تنفر

داریم یا عاشقشیم...!!!!!!!!!!!

حتی ممکنه تا مدت ها یا چند سال عاشق یه چیز باشم ولی بدون مقدمه یا به طور خیلی ناگهانی و احمقانه بزاریمش کنار......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  28 Sep 2009ساعت   توسط  

دیشب خوابم نمی برد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  20 Sep 2009ساعت   توسط  
واین رسم زندگیست...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  14 Sep 2009ساعت   توسط  
 

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

 

راستشو بخوای نمی دونم چرا ؟

نمی دونم چرا بعضی وقتا این زندگی مثل قهوه تلخه ... و یا بعضی وقت ها هم مثل عسل شیرینه...

ولی هر چی که هست دست خود آدماست...

ما بعضی وقتا زندگی رو واسه همدیگه حتی با گفتن یه جمله ی کوچیک تلخه تلخ یا شیرینه شیرین می کنیم.

 دوستان امیدوارم زندگیتون همیشه مثل عسل شیرین باشه.

+ نوشته شده در  12 Sep 2009ساعت   توسط  

می خوام از زندگی مرخصی بگیرم.

یه جورایی

می خوام بشم مث آدمای تعطیل

از مث خر درس خوندن

خستم

خستم

خستم 

+ نوشته شده در  8 Sep 2009ساعت   توسط  
دقایق رفته

حقیقتی تلخ

پرسه زدن در عالم خلسه......

 

 

 

+ نوشته شده در  8 Sep 2009ساعت   توسط  
از که بپرسم؟

ای اشک می خواهم از تو بپرسم....

چه چیز را؟

اینکه چرا و به کدامین گناه گونه هایم سراسر از این باران سیل آسا خویش می شود؟

+ نوشته شده در  7 Sep 2009ساعت   توسط  
نمیدونم دنیا چرا اینجوریه!

+ نوشته شده در  12 Jul 2009ساعت   توسط  

از این زمونه خستم...........  

+ نوشته شده در  28 Jun 2009ساعت   توسط  

این روزا فقط منم و کاغذ a4 و اتود آبی رنگم و کارم از صبح تا شب خط خطی کردنه...هه

آهنگ تموم شدو من هنوز دارم به همه ی تو فکر میکنم

... همه ی خودم ..

و همه ی با هم بودنمون

 

+ نوشته شده در  28 Jun 2009ساعت   توسط   | 

 

 

واسه من آغوش گرمت تنهاجای امن دنیاست

آهنگ سامان تو فضای اتاق تنهایی هام پیچیده..

فکر میکنم ..

به اینکه این امنیت تاکی دووم داره...

  ساده شده از عشق گذشتن ...

 اما من همچنان یه عاشقم و حتی اگه قانون محض باشه نمیتونم ازت بگذرم....

     دليل خوبيه نه؟

 

 

+ نوشته شده در  28 Jun 2009ساعت   توسط   | 
چه مغرورانه اشک ریختیم چه مغرورانه سکوت کردیم

چه مغرورانه التماس کردیم چه مغرورانه از هم گریختیم

غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خدا

هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه خداوند را از هم پنهان

+ نوشته شده در  6 Jun 2009ساعت   توسط  

خوبه دیگه...... اصن می خوای برو بی خیاله ما.......

آره خوب...برو.... خیلی بی شعوری.... دم از عاشقی نزن دیوونه خدا می دونه تو دلت چیه......

راستی مواظب دزدا هم باش ...... آره.. که از هم جدامون نکنن....

ولی نمی دونم ..... نمی دونم چرا نمی تونیم بی خیاله هم شیم... سخته خوب...

ولی با این حال همه ی حرفام به دوست دارم ختم میشه........

 

+ نوشته شده در  17 May 2009ساعت   توسط  
 

من که خیلی خستم........... نگام کن

خیلی قدی.............قد قدقد

ولی باهمه ی قدیات دوست دارم............

شایدم دارم حزیون می گم.........

ولی تو اینکه دوست دارم مطمئنم...................

                        شک نکن رفیق.............

ولی خیلی نارحتم........ خوب منم حق ناراحت شدن دارم..... تازه ..ولش کن اصن تقصیر منه


+ نوشته شده در  6 May 2009ساعت   توسط   | 
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

 نگفتم عزیزم این کار را نکن

نگفتم برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه رویم را برگرداندم

حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم

نگفتم عزیزم متاستفم چون من هم مقصر بودم

نگفتم اختلاف ها را کنار بگذاریم چون آنچه می خواهیم عشق و وفا داری و مهلت است

Click to view full size image

گفتم اگر راهت را انتخاب کرده ای من آن را سد نخواهم کرد

حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم اگر تو نباشی زندگی ام بی معنا خواهد بود

فکر می کردم از تمامی این بازیها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که می کنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم

نگفتم بارانی ات را در آر..... قهوه درست میکنم و با هم حرف می زنیم

نگفتم جاده ی بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست

گفتم : خدانگهدار . موفق باشی . خدا به همراهت

او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام آن چیزهایی که نگفتم زندگی کنم...........

+ نوشته شده در  15 Apr 2009ساعت   توسط